خیلی به گذر زمان فکر می کنم، هر روز و هر شب و فکر کنم این سخت ترش می کنه و چیزی که از همه بیش تر گلومو فشار  میده اینه که این زندگی از قبل طراحی شده واسه من نیست و به دردم نمی خوره و من کار زیادی نمی تونم واسه عوض کردنش بکنم. این که شاید دو سال دیگه هیچ چیز خوبی منتظرم نباشه. این که شاید بهتر باشه دیگه تقلای بیخود نکنم واسه رسیدن به چیزی که فعلا نمی تونم باشم. من فعلا یه شونزده ساله و 7 روزه ی بلاتکلیفم که مدام داره بین تصمیم ها و احساسات ضد و نقیض تاب میخوره، مثل آونگ. نمیگم ضعیف چون حقیقت نداره ولی فعلا با یه زن فاصله داره. فعلا همون دختر بلاتکلیفه و نمی تونه یه شبه این حقیقت رو تغییر بده. Mind over matter ? دقیقا همینه. ذهن هنوز آماده نیست و امیدوارم یه روز بشه. یه روز یه زن میشم، با تعریف خودم. یه روزی که امروز و فردا نمی تونه باشه. این  که من یه کم دیر شروع کردم به کنار اومدن با چیزی که برام پیش میاد و الان تصمیم دارم دندون پزشکی بخونم و این دیگه اذیتم نمیکنه، ولی الان بیش از حد کرخت شده م شاید. زندگی به همه چیز غلبه می کنه و تو نمی تونی در سن شونزده سالگی بگی که دیگه کافیه و دیگه کشش نداری. منظورم آدمی با شرایط منه، یه آدم مجزا وجود داره که می تونه بگه. زندگی به همه چیز غلبه می کنه. من جدا از این یه گرگ هم هستم که با همه بدرفتاری کرده یا تو خوشبینانه ترین حالت نادیده گرفته و در نتیجه الان یه نفر بیش تر نداره. یه نفری که واقعا داشته باشه. بله می دونم جای شکر داره ولی یه جورایی دلگیره که هیچ کس دیگه ای نمی تونه کمکی بهت بکنه یا حالتو بهتر کنه و در نتیجه فکر می کنی اه این آدم به درد من نمی خوره و دونه دونه پرتشون می کنی بیرون، از زندگیت. یا دلگیره که همش داری تلاش می کنی اوضاع رو آفتابی نگه داری ولی بعد یه اتفاق خیلی ساده میفته و میزنی زیر همه چیز، و فکر می کنی چقدر ویژه و خوب میتونست باشه اگه مرده بودی. بعد دیگه بارون و باد و پتو و این چیزا هم کارایی چندانی ندارن. گشتاسب از رو حواس پرتی به رییس باباش که میخواسته بوسش کنه گفته که لپ های دیگه ای هم داره، و قصد توهین نداشته فقط به زبونش اومده و من بهش گفتم چقدر ویژه و خوبه که انقد بی فکره. میگم همه ی اون روزا دیگه قرار نیست تکرار بشن و هر چیز مشابهی که بعدا با آدمای دیگه و تو زمان های دیگه پیش میاد یه نمونه ی شبیه سازی شده ست و من نمی تونم برات کافی باشمو این اذیتم میکنه و در ضمن این یه دلیلیه که همین الان پیدا کردم. میگم که همه چیز خوبه، تا وقتی زیاد فکر میکنی. 

منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : ایستگاهِ فضاییِ سوولاکی |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41 منبع : |41
برچسب ها : فعلا ,تونه ,الان ,باشه ,شاید ,زندگی ,چقدر ویژه